مدیر تازه‌کار

۹۰ روز اول در نقش مدیریتی: از کجا شروع کنیم

اولین باری که مدیر شدم، فکر می‌کردم کار سختش این است که همه‌چیز را بلد باشم. بعد فهمیدم کار سختش این است که بپذیرم دیگر قرار نیست همه‌چیز را خودم انجام دهم. سه ماه اول، همان جایی است که این تغییر باید اتفاق بیفتد — و لحن رهبری تو را برای سال‌های بعد تعیین می‌کند.

آنچه در ادامه می‌آید، خلاصه‌ی کتاب نیست. کارهایی است که خودم انجام داده‌ام، و کارهایی که کاش زودتر انجام داده بودم.

هفته‌ی اول تا سوم: بیشتر بشنو تا اینکه تغییر بدهی

وسوسه‌ی بزرگ مدیر تازه این است که سریع ثابت کند لیاقت این نقش را دارد. پس در هفته‌ی دوم فرایند عوض می‌کند، جلسه‌ی جدید می‌گذارد و چند تصمیم بزرگ می‌گیرد. مشکل اینجاست که هنوز نمی‌داند این فرایندها چرا این شکلی شده‌اند.

به‌جای آن، با هر عضو تیم یک گفت‌وگوی سی‌دقیقه‌ای بگذار و سه سؤال بپرس:

  • چه چیزی در کار ما خوب کار می‌کند و نباید دست بخورد؟
  • چه چیزی مدام وقت تو را می‌گیرد و بی‌فایده است؟
  • اگر جای من بودی، در ماه اول چه کاری را اول انجام می‌دادی؟

یادداشت بردار و در پایان این گفت‌وگوها الگوها را کنار هم بگذار. چیزی که سه نفر از پنج نفر گفته‌اند، دیگر نظر شخصی نیست؛ داده است.

در سه هفته‌ی اول، سرعت تو در «فهمیدن» ارزش بیشتری دارد تا سرعتت در «تصمیم گرفتن».

هفته‌ی چهارم: انتظارها را بنویس، نه اینکه فقط بگویی

بیشتر تنش‌هایی که بعداً بین مدیر و تیم پیش می‌آید، ریشه در انتظارهای گفته‌نشده دارد. آدم‌ها ذهن‌خوان نیستند و «فکر کردم واضح بود» جمله‌ای است که همه‌ی ما یک بار گفته‌ایم.

یک سند کوتاه — نهایتاً یک صفحه — بنویس و با تیم مرور کن. در آن روشن کن:

  • چطور تصمیم می‌گیریم: کدام تصمیم‌ها با خود فرد است، کدام‌ها با مشورت، کدام‌ها با من.
  • چطور ارتباط می‌گیریم: چه چیزی پیام فوری است، چه چیزی ایمیل، چه چیزی جلسه.
  • موفقیت یعنی چه: در این سه ماه، خروجی خوب برای این تیم چه شکلی است.
  • من چطور کار می‌کنم: کی در دسترسم، چه چیزی برایم مهم است، چه چیزی حالم را خراب می‌کند.

بند آخر را جدی بگیر. وقتی مدیر سبک کاری خودش را شفاف می‌گوید، تیم انرژی‌اش را صرف حدس زدن نمی‌کند.

ماه دوم: اولین بازخورد سخت را عقب نینداز

همیشه یک موضوع کوچک هست که ترجیح می‌دهی نادیده بگیری: جلسه‌ای که مدام دیر شروع می‌شود، گزارشی که همیشه ناقص می‌آید، یا لحنی که در جلسه‌ها آزاردهنده است. اگر در ماه دوم درباره‌اش حرف نزنی، در ماه ششم دیگر یک عادت جاافتاده است و هر حرفی درباره‌اش شبیه حمله به نظر می‌رسد.

ساختاری که برای من همیشه کار کرده، سه بخش دارد:

  1. موقعیت: دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟ («در جلسه‌ی دوشنبه، گزارش بدون بخش ریسک آمد.»)
  2. اثر: آن اتفاق چه پیامدی داشت؟ («مجبور شدیم تصمیم را یک هفته عقب بیندازیم.»)
  3. درخواست: از این به بعد چه می‌خواهی؟ («از هفته‌ی بعد بخش ریسک را حتی ناقص بفرست تا با هم کاملش کنیم.»)

بعد از این سه جمله، سکوت کن و گوش بده. اغلب اوقات چیزی می‌شنوی که تصویرت را عوض می‌کند. بازخورد خوب، آغاز یک گفت‌وگوست، نه پایان آن.

ماه سوم: از کارِ خودت فاصله بگیر

بیشتر مدیران تازه‌کار در ماه سوم خسته‌اند، چون هنوز دارند کار قبلی‌شان را هم انجام می‌دهند. نشانه‌اش روشن است: عصرها تازه فرصت می‌کنی به کارهای «خودت» برسی.

یک فهرست از کارهای هفته‌ات بنویس و جلوی هرکدام یکی از این سه را بگذار: واگذار می‌کنم، با هم انجام می‌دهیم، فقط خودم. اگر ستون سوم بیش از یک‌سوم فهرست است، هنوز مدیر نشده‌ای؛ فقط عنوانت عوض شده.

واگذاری یعنی نتیجه را مشخص کنی، محدودیت‌ها را بگویی، و بعد روش را به خود فرد بسپاری. اگر روش را هم تو تعیین کنی، آن کار را واگذار نکرده‌ای؛ فقط تایپش را به کسی سپرده‌ای.

در تمام ۹۰ روز: برای خودت هم یک نفر داشته باش

تنهاترین دوره‌ی کاری خیلی از ما، همان ماه‌های اول مدیریت است. دیگر نمی‌توانی مثل قبل پیش هم‌تیمی‌ها گله کنی، و هنوز آن‌قدر با مدیر بالادستی راحت نیستی که بگویی نمی‌دانی چه کار کنی.

پس آگاهانه یک نفر بیرون از این زنجیره پیدا کن: یک منتور، یک هم‌رده در سازمان دیگر، یا کسی که این مسیر را رفته است. داشتن جایی که بتوانی بلند فکر کنی، همان چیزی است که بیشتر تصمیم‌های بد را قبل از اجرا متوقف می‌کند.

خلاصه‌ی عملی

  • هفته‌ی ۱ تا ۳: گفت‌وگوی فردی با همه، سه سؤال ثابت، بدون تغییر بزرگ.
  • هفته‌ی ۴: یک صفحه انتظارهای نوشته‌شده و مرور مشترک آن.
  • ماه ۲: اولین بازخورد سخت، با ساختار موقعیت ← اثر ← درخواست.
  • ماه ۳: بازبینی فهرست کارها و واگذاری واقعی.
  • در تمام مدت: یک منتور یا هم‌صحبت بیرون از تیم.

و آخرین نکته: قرار نیست همه‌ی این‌ها را بی‌نقص انجام دهی. تیم تو دنبال مدیر بی‌نقص نیست؛ دنبال مدیری است که قابل پیش‌بینی باشد، حرفش را پس نگیرد و پشتش بایستد.

می‌خواهی این ۹۰ روز را با یک نفر کنارت جلو ببری؟

در جلسه‌ی مشاوره، همین چارچوب را روی موقعیت واقعی خودت پیاده می‌کنیم.

سؤالی داری؟جلسه‌ی آشنایی، بدون فشار

رزرو وقت